طاهره رنجبر
روزی که از دو دست پریزاد آسمان افتاد یک انار بهشتی نیمه ترش
از ارتفاع سرد درختی جوانه زد گل داد یک انار بهشتی نیمه ترش
آرام از خیال درختان کسی گذ شت در خواب برکه های دل باغ خلسه ریخت
نا چیده در وجود سبد ها شکفته شدفریاد یک انار بهشتی نیمه ترش
بعد همان دقیقه ... نه یادم نرفته است باران گرفت بی خبر آمد لب چپر
خندید مثل تکه نباتی که قرمز است همزاد یک انار بهشتی نیمه ترش
فصلی گذشت خاطره ها را ورق نزد دامن کشان به قلب درختان پناه برد
حالا فقط نگاه چمن خیس مانده است در یاد یک انار بهشتی نیمه ترش
قلبش به نام تازه شدن سرخ می تپد با خواهشی که مثل سبد بغض کرده است
شاید شبی به خواب ببیند که در سبد افتاد یک انار بهشتی نیمه ترش
حمید رستمی
به جانبازان شیمیایی
زنجیر گشته ای به تن تختخواب ها
همپای چشـــــــم ابری تو آفتاب ها
از ارتفــــــــاع روح بلندت ظهـــور کرد
با قطره های سرخ صفیر شهاب ها
وقتی عقاب سهم ندارد از آسمان
دیگر غریب نیست حضور غراب ها
گم کرده اند روح بلند تو را هنوز
این موش ها میان حساب و کتاب ها
حالا که آسمان شده این روزها فقیر
حالا که شهر پر شده است از نقاب ها
تکلیف آسمان نگاهت چه می شود
تا چند سر کنند به تکرار قاب ها
تا کی سوال های پریشان و زخمی ام
این گونه در به در به نبود جواب ها
اکسیر عشق در سبد این قبیله نیست
حسی شبیه دغدغه ی بوتراب ها
اما تو چتر عشقی و آرام می شوند
در سایه ی کرامت تو اضطراب ها
آیینه ها هنوز تو را غبطه می خورند
خورشید خفته در دل این تختخواب ها
